X
تبلیغات
شاعرانه های سمانه شهرکی






























شاعرانه های سمانه شهرکی

رسالت اهل قلم صداقت است

گاهي آنقدر از حوصله ي زمين دور مي شوي

كه يادش مي رود

زنانگي ات از جنس ديگري است

و مي تواني شعر بگويي،

مادر باشي

و لبخند بزني

س/بهار

سمانه شهركي





خدا كه با من قهر مي كند

تمام فال هاي قهوه ام

تلخ مي شود .................

س/بهار

سمانه شهركي

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 12:47 توسط سمانه شهرکی زاد|

هر جاي اين درز كهنه راهم كه بگيري

بازهم

جنين عاطفه

در من سقط مي شود ............



از چشم هاي ساده ي تو حكومتي ساخته ام 

كه هر گوشه اش را كه مي نگرم

تمدني در من فرو مي ريزد .........


س/بهار


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 13:48 توسط سمانه شهرکی زاد|

دختر بهار

مرور کن

گلدان پشت پنجره را!

نکند دریا

پشت همین شهر

جامانده باشد .......


از احسان حقیقی عزیز ...........

آنقدر برایت نباریدم

که غرق شدم از این همه تاب خوردن در سکوت

لبخند مرا قاب کرده ای که چه؟

قول می دهم چرت بزنم

صداقتت را

سر تکلیف هر روز

اگر به کسی بر نمی خورد

حرفهای عاشقانه ات را بگذار در کوزه و....

قدم بزن تصویر پشت جلدم را

در این زل زدن نافرجام

که به خلسه می برد

مرا

تا تغییر دهم آبرویی را که در تو

 می بازم

کی ام برابر تو؟

نفس گم کرده ای همخون

راست می گویی

((دیگر هیچ طاقچه ای مرا به تو معرفی نخواهد کرد ))

باید بروم

آیینه که دروغ نمی گوید !!!!



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 11:55 توسط سمانه شهرکی زاد|

 

 

 تمام بیست و هفت سالگی ام ورم کرده

زیر این سرم های سرگیجه 

انگار

اشتباهی ،

 پیچانده اند

نسخه ی اندیشه ام را ............

 س/بهار

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 1:49 توسط سمانه شهرکی زاد|

کنار هرایستگاه

آشیانه ای

ساخته ام

تا وقتی

برمی گردی

راه خانه را

پیدا کنی  

از تو چه پنهان،

وقتی تو نیستی

سوزبان

ریل های مرده ام ......

 

پی نوشته : شایدروزی وقتی  که برمی گردی  آشیانه ها باشند ولی من نباشم

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 23:0 توسط سمانه شهرکی زاد|

 

بیش از آنکه مرا ببینی

در حصار  واژه هایی می افتی

 که حسرت روزهای رفته را

 پیش چشم  تو می آورد

و مثل مداد رنگی

تورا،

 پر از خطوط نا مفهوم یک اسم می کند

 

 

تقدیر من نه  با تو بودن  است

نه به  تنهایی مردن !

 تقدیر من جایی  میان زمین و آسمان گیر کرده است

 

 واین  منم

که در پراکنش مواج  دریا ها

تورا صدا می زنم،

 و اسم مقدس تو را

روی تمام ساحل ها  می نویسم   

 تا

خنده های معصوم تو

اززیر تنور بشریت

جان  بگیرد

و در جایی به نام آسمان

 با یک رسم  شرعی،

معشوقه ی هزار ساله زمین شود،

و تو آنجاست که

نا م خویش را به اندازه ی تکرار ثانیه ها ی عمر من  می شنوی !

نا تو 

 وجدان بیدار من است

س/بهار

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 19:13 توسط سمانه شهرکی زاد|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 22:3 توسط سمانه شهرکی زاد|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392ساعت 11:44 توسط سمانه شهرکی زاد|


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 13:53 توسط سمانه شهرکی زاد|

(با سلام و احترام به اساتیدو دوستان گرامی ام  منتظر نقد و اظهار نظر سازنده تان در مورد این شعر هستم )


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 23:14 توسط سمانه شهرکی زاد|


آخرين مطالب
»
» دو سپيد كوتاه ......
» شعری از مریم پترامی عزیز ....
» بیست هفت سالگی .........
» کنار هرایستگاه.............
» وجدان بیدار ...........
» (تقديم به انقلابيون عرب، لطفا شعر را با پي نوشته اش بخوانيد )
» ایستگاه های عمر من ..
» نبودن تو .......
» برف که می بارد

Design By : Pichak